ایلیاایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

ایلیا قند عسل طلای مامان

چهارمین مرواریدت وتولد داداش امید مبارک

مامان جونم  مشهد که بودیم متوجه شد زیر لثه ات سفید شده ودندون چهارمت هم می خواد رو نمایی کنه که دیشب به سلامتی مروارید چهارم از میان لثه قشنگ پسرم شکفته شد ودنون گل پسر دیده میشدمبارکت باشه قند عسلم................... دیگه داره همه دندون ها از لثه بیرون میاد هر چند که این روزها بخاطر دندون هات یک کمی تب داری و اذیت میشی الهی مامان قربونت برم که کاری از دستم بر نمیاد برات انجام بدم پسر کوچولوی مامان عسلک مامان میدونی امروز چی روزی هست تولد داداش امیدددددددددددددد هوراااااااااااااااااا انشالله داماد بشه پسر طلای مامان ..............18 سال پیش در چنین روزی ساعت 3بعد ازظهر خدا به مامانی یه گل پسرداد  اسمشو دایی  جونت دوست دا...
20 مهر 1391

اولین قدم ها مبارک

دلبر مامان چند روزی هست که چند قدم بر میداشتی میترسیدی سریع می نشستی زمین میخوردی ولی دیشب با استواری حدود 10قدم  حرکت کردی کلی هم ذوق وخوشحالی میکردی ومنو بابا وداداشی هم برات دست وهورااااااااااااااااا     انشالله همیشه قدم های استواری در زندگیت  برداری وسربلند وموفق باشی عزیز دل مامان   ای کاش زمان وساعت همین جا توقف میکرد من می تونستم هزاران بار شاهد قهقه ها وذوق کردنت وشیرین زبونی هات را برای همیشه برای خودم نگه دارم و همین اندازه بودی وبا جان دل  پسر دلبندم را به سینه  فشار میدادم وغرق در بوسه میکردم وشما هم هرگز از ما جدا نمی شد ولی افسوس که جبر زمان آهسته آهسته شمارا بزرگتر م...
19 مهر 1391

اولین سفرررررررررررررررر به مشهد گل پسر

پسرم بعد از اینکه بدنیا اومد تصمیم داشتم ببرمش پابوس امام رضا وهنگامی که حامله بودم ودکتر منو ترسونده بود نذر کردم پسرمو ببرم مشهد ونذرش را هم با دستهای خودش ادا کنه  ولی تا 11 ماهگی ایلیا جور نمیشد بریم مشهد............... تا اینکه در تاریخ 13/07/91مامانی بخاطر نداشتن مواد اولیه به هر کس اجباراً مرخصی میدادند دو یا سه روز برنند  مامانت هم از فرصت استفاده کرد 3 روز مرخصی کرفت منم همسری وداداش ایلیا را راضی کردم بریم مشهد...بلیط قطار پیدا نکردیم وبا ماشین خودمون ساعت6 صبح پنج شنبه حرکت کردیم به سمت مشهد مقدس ناهار را بین شاهرود وسبزوار خوردیم ساعت 5 نیشابور بودیم شب رفتیم خونه عروس خاله مامان همون که یه پسرو دختر بنام مهدی ومر...
19 مهر 1391

ورود به دوازده ماهگی سومین دندون گل پسری مبارک

پسر دلبندم دیروز وارد دوازدههمین ماه اززندگی پر از نشاط وشادش شده وای انگاری خواب دیدم پسرم داره یه ساله میشه  خدایا ازت خیلی ممنونم این قدر دوستم داشتی پسری به این قشنگی را بهم هدیه دادی اگه بدونید زندگیم پر از زیبای وخنده شده بااین گل پسری کلی با هم خنده وشادی میکنیم انچنان که  احساس میکنم شادی همه وجودم را فراگرفته وغم از خونمون کوچ کرده خداکنه  همیشه  شاد بمونی عزی دل مامان ........... وروجک مامان سومین دندون از سمت راست بالا هم جونه زده مبارکت باشه  یه مروارید دیگه....... قربون اون دندون های  خوشگلت بشم که میخندی وصدا از خودت درووکنی دیده میشه  وای جیگرشووووووووووووووو پسرم عاشق تلفن شده هرروز حت...
12 مهر 1391
1